گاهی اونقد درگیر مشکلات روزمره زندگیت( که همشون جزو نیازای اولیه زندگیت میشن مس خونه مس شغل) میشی که آرزوهات یادت میره
گاهی یادت میره کی بودی چی هستی و چی میخوای
همه جا خوشیهای آدما تو صفحه های مختلف نقش میبنده و تو چه بخوای و چه نخوای تحت تاثیر اونها قرار میگیری شاید هم همه اون خوشی هارو مقایسه میکنی با خودت و ازش یه غبطه درست میکنی.
راستی چرا ادامها ناخوشیهاشون رو شر نمیکنن چرا خوشحالیها فقط هستن؟!
اگه یه صفحه باز کنیم توی فیسبوک و بنویسیم صفحه غبطه ها و همه بیان و هر اونچه که دارن از زندگی همدیگه میبینن و بهش غبطه میخورن و بنویسن ،حال خیلیها چه خوب میشه دوباره.
آرزوهام یادم رفته بود از خستگیهای اینجا از سرما یه اینجا.
یادم باشه هیچی نمیتونه آرزوهامو ازم بگیره نه منفی ۳۰ نه منفی ۴۰ نه یه اتاق کوچیک نه دلتنگیهام نه سردرگمی هام.
No comments:
Post a Comment