بنشین همینجا کنارم،آوازت را سر بده ،غزلت را با بهار شروع کن تا آب شود همه قندهای دلم تویی که حتی نمیدانم کجای این دنیا نفست را حبس کرده ای روزگاریست ،که من از تو مینویسم گمشده تمام این سالها،کسی چه میداند،که من، همه این تنهایی را به شوق آمدنت،نفسهایت ،بو کشیدنهایت گذراندهام،کسی چه میداند که شبهای خلوتم را با زمزمههای آوازه تو میشکستم بنشین کنارم ،دیگر برای پیر شدن فرصتی نیست
1 comment:
taze peydat kardam.bayad wgaht bezaram archivetam bekhoonam
omidwaram hamishe khoob bashi
Post a Comment