شاید برای نوشتن نباید منتظر اتفاق خاصی باشی.
نباید نوشتن
رو فقط بزاری ,زمانی که خیلی دلت گرفته.
شاید,لذت یه بستنی خوردن روی تخت یا دیدن سریالی
مثل friends توی زمستون کنار بخاری,
گلوله شدن توی کناپه ولاس زدن با پیک شرابی که
برای خودت ریختی تا از حال و هوای یه روز پر استرس بیای بیرون رو ,باید نوشت.
شاید نگاه کردن به بردی که با جمع کردن چندر غازی
که در میاری و تو رو خوشحال میکنه رو, رو باید نوشت.
گاهی یاد آوری خاطرات تلخی که منجر به یه
دلگیریه طولانی مدت شده رو, با شنیدن یه آهنگ قدیمی , باید نوشت.
توی این دنیا شکل آدمها عوض میشه,نوع دل شکستن هاشون,نوع توجیه هاشون به مرور تغییر میکنه.اما هنوز,یه چیز های وجود دارن که تو رو می تونه خوشحال نگه داره.
شاید هنوز همون آدمی هستی که ساده باور میکنی,
گاهی هم به سرعت همه چیز دستگیرت میشه و در جواب اون همه کلک, سکوت میکنی و از این
سکوت راضی به نظر میرسی.
حتی روزهایی که ساعتها به مانیتور زل زدی,بعضی
از دقایقیش رو توی دنیای دیگه سپری میکنی ,دقایق دیگرش رو صرف خوندن نوشته ها میکنی
و بقیه رو صرف یکسری اعداد و ارقام.
از همون
شبهایی که تمام چراغ اتاق های شرکت خاموش و نگهبان شرکت هر 1 ساعت یکبار به یه
بهونه هی میاد بالا و بهت میگه: نمیخوای بری خونه.
از همون شبهایی که توی ماشینت ,آهنگهات روبلند
بلند گوش میدی و بلند بند میخونی,خارج یا داخل بدون ترس از اینکه گوش کس دیگه رو
آزار بدی.
اونقدر تو حال خودت هستی که وقتی برمیگردی
,میبینی آقایی که توی ماشین بغلدست ایستاده
جوری تو رو نگاه میکنه که بیشتر از هر دیوونه ای براش عجیب هستی.
از همون موقع هایی که در حین خوندن , یک دفعه یه
ماشین بدون راهنما میپیچه جلوت و تو در حالی که داری یه آهنگ سنتی رو میخونی یکدفعه
میگی گوسسسسسسسسساله و بعد دوباره به خوندن ادامه میدی.
از همون شبهای که وقتی دلت گرفت و میرسی خونه
چند دقیقه ای رو توی ماشین میمونی نفس میگیری و بعد وارد خونه میشی.
باید بنویسی که هر کسی, یه چیزهای داره که با اونا
دلتنگ میشه و یه چیزای که باهاشون خوشحال.
همه اونها برای خودت هستن و هیچ کسی و به غیر از
خودت رو,خوشحال نمیکنن.
از همون حرف هایی باید تو صندوقچه دلت نگهشون
داری و از همه اونا لذت ببری.
از همون حرف هایی که نمیتونی گفتنش رو با کس
دیگه ای شریک بشی.