Monday, July 2, 2012

ترس

کاش زنی بودم که از سوسک یا مارمولک میترسید
کاش زنی بودم که از تنها زندگی کردن یا تاریکی میترسید
 کاش ترس از بی اعتباری دنیا می تونست من رو مثل بعضی از زنها به ویترین های طلا فروشی بکشونه
کاش حتی زنی بودم که برای ترس از تنها نبودن حاضر بودم خودم نباشم
اما ایجا زنی هست که بعد از این همه نترسیدن از بالا  پایین  دنیا پر از ترس ویاد گرفته که ترسهاش رو مخفی کنه.
از بچگی عادت کرده وابسته بودن رو از خودش دور کنه.
همون زنی که بیخیالی رو مدام امروزها به خودش تزریق میکنه اما انگار دیگه هیچ اثری نداره.اشباع از تمام حرفاهایی که به خودش و گاهی به دیگران می زنه.


No comments: