خوبِ یا بد؟
همیشه جواب خوبه هست که مسیر زندگیتو تغییر میده،رویاهاتو میسازه و به تو قدرت حرکت میده
ولی این بار با شنیدن خبر بد ،قصه رویاهای دست نخورده من شروع میشد.این بار انتظار ، نه تنها نگرانم نمی کرد بلکه به من فرصت میداد تا تخیلاتم رو کنار هم ردیف کنم و ازشون قصه بسازم.
بسازم از همه اونهایی رو که، زمان اجازه ساختنش رو از من گرفته بود.
همیشه با خودم فکر میکردم اگه ۱ ماه مونده باشه، موهام و از ته میزنم ،کوتای کوتاه،همیشه ترس بلنده شدن اون همه موی فرفری یکجا و باهم، جرات قیچی زدن رو از من گرفته بود.
حالا به چه خیال راحتی ، بدون نگرانی از فرداها.
همیشه با خودم میگفتم اگه یه روزی تعداد روزهای رفته مهم نباشه و روزهای باقی مونده برات مهمتر بشه سکوتم رو شکست میدم و حرف میزنم از نگفتههای دلم.
خبرهای بد هم میشود خوب باشند برای خودشان،تا وقتی تو را در عالم خیال نشه ت میکنند و اوج این خلسه را زمانی میفمهی که کارهای باقی مانده و حرفهای نگفته ت به اندازه انگشتان دستت باشد و نه بیشتر.
صدای باز شدن در تمام هوش و حواسم رو برگردوند ،آیا زمان شمردن کارهای نکرده و حرفی نگفته رسیده است؟
و چرا من به همه اینها فکر میکنم به جز درمان ،خود قصه دیگریست
No comments:
Post a Comment