این احساس های در هم پیچیده ،تو در تو
من امشب با تو میگویم ،توای که این شبها بر بالا ی بام ها، این مردمان تو را صدا میکنند،تو را به بزرگی یاد میکنند،که صدای هر کدامشان،خشمی را در خود پنهان کرده
چه عاجزانه تو را فریاد میکنند.چه غریب، چه یکصدا،هر شب و هر شب
تاریک است اینجا ،
تاریک تر از یک غار،دیگر چشمها مان را ریز نمیکنیم برای دیدن،فقط میشنویم
انگار دیگر صدا کردنت بهانه نمیخواهد،بیانیه نمیخواهد
میدانی:
خسته اند از همه بیانیهها ،دروغ ها، نیرنگها ،اعتماد کردن ها
صدای بی امانشن بدن را به لرزه میاندازد
میشنوی آیا؟!؟!؟!
هق هق دخترکان متجاوز شده را
گریه بی امان تنها شده را
نفسهای حبس شده با مشت و لگد را
نگاه ملتمسانه پرخون آن دختر را
نگو که میشنوی میبینی اما سکوت میکنی
آنها تو را میخوانند
من امشب با تو میگویم ،توای که این شبها بر بالا ی بام ها، این مردمان تو را صدا میکنند،تو را به بزرگی یاد میکنند،که صدای هر کدامشان،خشمی را در خود پنهان کرده
چه عاجزانه تو را فریاد میکنند.چه غریب، چه یکصدا،هر شب و هر شب
تاریک است اینجا ،
تاریک تر از یک غار،دیگر چشمها مان را ریز نمیکنیم برای دیدن،فقط میشنویم
انگار دیگر صدا کردنت بهانه نمیخواهد،بیانیه نمیخواهد
میدانی:
خسته اند از همه بیانیهها ،دروغ ها، نیرنگها ،اعتماد کردن ها
صدای بی امانشن بدن را به لرزه میاندازد
میشنوی آیا؟!؟!؟!
هق هق دخترکان متجاوز شده را
گریه بی امان تنها شده را
نفسهای حبس شده با مشت و لگد را
نگاه ملتمسانه پرخون آن دختر را
نگو که میشنوی میبینی اما سکوت میکنی
آنها تو را میخوانند
No comments:
Post a Comment