اینها فقط کلمات هستند، که هرکدامشان سنگینی بار حسی را ،بدوش میکشند،مبادا که نگران شوی
چه خوب شد که آمدی،چه خوب شد که شکستی در باورم که من این سیل تلاطم کلمات سنگینم را با بهانهای جاری کنم،میبینی ؛تو را بهانه کردم
من به دنیا وارونه وار نگاه میکنم
میدانی ; اسکناسهای کهنه را چسبهای نواری حمایت میکنند،سربازان را سنگرها و مرا این کلمات و نوشته ها،این جرات دست به قلم شدن ها
گاهی میشود که قلبمان هم دروغ بگوید
گاهی میشود که به اشتباه ،حسهای مردهای چون احساس امنیت و اعتماد را دوباره به خاطر آوری
گاهی باور سادهترین دروغهای خوب هم میتواند تو را تا کرانههای لذت همراهی کند.پس چرا پنهان شدن؟ ،چرا گریختن؟
ای کاش عمیقتر از اینها به حرف هایم نگاه میکردی.. .
آن وقت که من سکوت را یاد میگیرم
شاید من لبریز از گفتن و نوشتنم که کلمات بی دلیل به سوی مقصد تو راهی میشوند
No comments:
Post a Comment