صدایی که توی اتاقم پیچیده یا بهتر بگم موسیقی که با چای دم کشیده رو
میز کارم در حال معاشقه هستن منو به یاد احوالت مالزی انداخت
میز سفید رنگ ایکیا که بهمون سفیدی هست، چراغ مطالعه روشن و سیگاری
که هر از گاهی دود میکنه
جاها عوض میشن, آدمها هم, اما حال و هوای دلچسبت هیچوقت عوض نمیشه
تجربه مهاجرت به یک طرف ،تجربه که با احوالات درونی میکنی یه طرف
دیگه
ازم
پرسید توی ایران که بودی چیا ذهنت رو درگیر میکرد؟ براش دونه دونه شمردم
از بالارفتن اجاره پیداکردن خونه قیمت مناسب بگیر تا درگیری معاشرتی
با آدمهای بی ربط .
حسهای یه مهاجر سال به سال عوض میشه و نگاهش به مهاجرت پخته تر
قریب به اتفاق, موفق ترشدن رو یکی از دلایل مهاجرت میدونن
موفقیت کلمه هست که از بچه گی تو گوشمون خوندن درس بخون موفق بشی،این
کار رو بگیر موفق هستی، این رو یاد بگیری موفق تر میشی
حالا بعد از گذشت دوسال برداشتِ من داره از موفقیت عوض میشه
اگه از مکثهای که تو زندگیت پیش میاد یا اگه از بی حوصلگیها و
تنهایی و گمشدگی هات برای موفق شدنهات استفاده نکنی ,هیچ وقت موفق نخواهی شد
برای من این احساس هر ازگاهی حالا شده فرصت.حالا شده نوشتن فیلمنامه
از نو
چه مهاجرت بکنی یا نکنی, چه کتاب بخونی یا نه, چه کشورها و
آدمهای مختلف رو ببینی, اگه نخوای برای خودت فیلم زندگیت و بنویسی لایف استایلت
میشه همش کپی. کپی و کپی یپست
واژهها رو یکی یکی برای خودت از نو تعریف میکنی
آخر کلام .موفقیت شکلش برای من داره عوض میشه.موفقیت یعنی رضایت از
لحظه چه به هدف برسم چه نه
x
No comments:
Post a Comment