این روز ا هوای تورنتو منو بد جوری دلتنگ ایران میکنه.نم نم بارونهای وقت تو بی وقت و هوایی که امسال کانادا رو کلا شرمنده خودش کرد.حس خوبیه که همین موقع از سال نه دیر تر نه زودتر جوونه زدن درخت ا رو ببینی. همیشه گفتم زمان اتفاق مهم تر از خود مناسبت هست.مثل بودنِ معشوق مناسب در موقع مناسب و توی مکان مناسب.پنجره نیمه بازه، برای اینکه من نفسهای پر از دود سیگارمو به بیرون بدم. چشمم تک تک گلدونهای رنگ ووارنگم میشمارن. حال گلدونا هم خوبه ،انگار اونها هم اومدن بهار و فهمیدن.برگها پرنگ ترو سرحالتر از همیشن.هنوز برای من ساله نو خودمون نقطه شروع دلچسب تری هست تا ژانویه.هنوز ام خوشحالم که سال نو کودکی من با بویه نو درختا، گرم شدن هوا یا حتی شنیدن صدای پرندهها خو گرفته.امسال که بیاد من نصف دهه سی سالگی رو هم تموم میکنم. رسیدن به یه آرامش در دوره کوتاه تری اتفاق میافته. نمیدونم،اینکه آدمهای که باهاشون معاشرت میکنم محدودتر شدن مربوط به همون سی و اندی سال هست یا اینکه اتفاقات بهشون شکل تازه میده این اتفاق امسال، برای من زیاد تکرار شد. آدمهایی از جنس اشنا از همون جنسهایی که بی قیدو شرط سفره دلتو براشون بدون هیچ ترسی باز میکردی و نمیفهمیدی چقدر از زمان رو گذرونی، از همونهای که کم بودن ولی بودن.اعتماد چه حس خوبیه و وای از اون روزی که بشکنه، بگذریم که خود این داستان بحث طولانی داره.دلم رو آماده کردم تا بشمارن. تا روز سال نو ، تا بچگیم یادم نره، تا منتظر اتفاقهای خوب بودن فراموشم نشه.x
No comments:
Post a Comment