
به قول دوستی نوشتنمان می آید
خستگی کمتر شده یا به نظر کمتر میرسد شاید از بس لبخند مصنوعی زدیم خودمان هم باورمان شده
نه حس شکایتیست نه حس شادمانی،هیچ حسی نیست،نیمه ابریست اسمان دلمان
قایق کوچک زندگیمان میگذرد،پاروها را خیلی وقت است برداشتیم ،میرود به هر سویی که آب میرود،گذاشتیم به حال خودش
میگویند عجولیم ،گاهی بعضی چیزها همان موقع نتیجه نمیدهد باید صبر کرد صبر، صبر
ولی گاهی کاسه صبرمان لبریز میشود
یاد گرفتیم با لبخندی بگذریم از خوبی و بدی آدمها
یاد گرفتیم گاهی باید مثل خازن بود. انرژی ها را رد کنیم مثبتها را مثبت تر منفی هارا مثبت،رد کنیم اگر انرژی داشتی چه بهتر ،اگرنه ردش کن، ولی نگهش ندار، چون سکون است و راکد، میگندد
یاد گرفتیم چطور سیاه و سفید کنیم .دریچه دیفراگم یعنی چه ،سرعت چه کار که با نور نمیکند.
سعی میکنیم دلخوری از دوستمان را کمترکنیم نه اینکه گناهش را نادیده بگیریم بلکه خود او را نادیده میگیریم تا گناهش، که این خود عذاب اورتر است برای او
یاد گرفتیم عجب آدمی هستیم برای خودمان
No comments:
Post a Comment